توضیحی در معنای اتخاد باب تفعّل

استاد خدایوندی

«الاتّخاذ»

معانی الأبواب المزیده، واحده من أهمّ القضایا الصرفیه و لها تأثیرات هامّه فی الاستعمالات. بعباره أُخریٰ یکون لها عالم خاصّ! کأنّ هذه المعانی، مزیدات للمزیدات حتّی تزید فی الطِّین بَلَّه و فی الطُّنبور نَغْمه! جمله القول أنّ هذه المعانی کثیره لاتکاد تحصیٰ (نتذکّر «رساله فی قولهم أکثر من أن یحصیٰ» و هی رساله علّق فیها ابن­ کمال باشا المتوفی سنه ۹۴۰ هـ.ق؛ علی ما شاع بین العلماء من هذا الاستعمال. و توجد نسخه منها ضمن مجموعه بالخزانه التیموریه برقم ۲۶۱!) بحسب أغراضهم و من عهد عهید قد ذکر علماء الصرف عدیدهً منها. هذا و یحبّ أن یشیر الکاتب إلی إحدیٰ هذه المعانی و ها هی «الاتّخاذ»، نعم!

کما نعلم أنّ معنی «الاتّخاذ» لم یستعمل فی الأبواب المزیده إلّا فی بابی «التفعُّل» و «الافتعال» (أو علی ما فی بعض الکتب: بابی «الافتعال» و «التفعُّل») و هو کما عرّفوه الصرفیّون: جَعْل الفاعلِ المفعولَ أصلَ الفعل (تذکار: و ذلک إذا کان الأصل إسماً لا مصدراً). انظر: الکتاب ۴/ ۷۳؛ شرح الشافیه للرضی ۱/ ۱۰۵؛ شرح التصریف ص۷؛ شرح الشافیه للجاربردی ص۷۸.

 فیحسن أن نورد کلام السیِّد الشریف – شرّف الله ذکره – فی تبیین ما ذُکر:

«فالمراد بـ «الاتّخاذ»: جَعل الفاعلِ المفعولَ أصلَ الفعل، نحو: تَوَسَّدْتُ التُّرابَ، أی: اتّخذتُه وِسادهً؛ فإنّ الفاعل جَعَلَ المفعولَ و هو التراب، أصلَ الفعل و هو الوِساده». حاشیه السیّد الشریف الجرجانیّ علی تصریف الزنجانیّ ص۱۸.

مع قطع النظر عن الإیراد الذی قیل علیه بأنّ:

«لو قال: جَعل الفاعلِ أصلَ الفعل مفعولاً، لکان أولیٰ؛ لأنّ المعنی علیه». مجموعه الشافیه من علمی الصرف و الخطّ (حاشیه ابن­ جماعه علی شرح الشافیه للجاربردی) ۱/ ۴۹. (تنبیه: نسبه هذه الحاشیه إلی محمّد بن أبی­ بکر المعروف بابن­ جماعه، لاتصحّ و نسبتها إلی شمس­ الدّین محمّد بن قاسم الغَزِّی أمر یمکن قبوله. للمزید فی هذا المزید انظر: شرح الشافیه للجاربردی، مقدّمه الدکتور نبیل أبوعمشه، ص۲۳۲ – ۲۳۴).

نحن نریٰ أنّ الصرفیّین ذکروا هذا المعنی فی البابین المذکورین و لم یشیروا إلی فرق بینهما، و هذا من عجیب أمرهم، مع أنّ هنا فرقا بین «الاتّخاذ» فی باب التفعُّل و بینه فی باب الافتعال. من الواضح «تَفَعَّلَ» بهذا المعنی متعدٍّ، بخلاف «اِفْتَعَلَ» بهذا المعنی، لأنّ الأخیر لازم؛ إذ مادّته تدلّ علی المفعول، بخلاف الاتّخاذ فی باب التفعُّل. انظر: شرح الشافیه ۱/ ۱۰۹؛ علوم العربیه (علم الصرف) ص۳۵.

نشاهد بعد­ما یوضّح أبوطالب الإصفهانی معنی «الاتّخاذ» فی حاشیته علی شرح التصریف بقوله:

« أی: قد ینقل الکلمه إلی هذا الباب؛ لیدلّ علی أنّ فاعله جعل مفعوله مصداقاً لها،  نحو: «توسّدتُه» فإنّه مشتق من «الوِساده» و هی بالفارسیّه: «بالِش» للدلاله علی أنّ فاعله جعل مفعوله وِسادهً».

إشارته إلی الفرق بینهما فی الاتّخاذ:

«{و للاتخاذ [فی باب الافتعال]} أی: لیدلّ علی أنّ ما جعل «افتعل» أخذه ، فبین هذا الاتّخاذ و الاتّخاذ فی باب التفعُّل فرقٌ،  فلاتغفل عنه». حاشیه علی شرح سعد التفتازانی علی تصریف الزنجانی، ورقه۱۶، خ بمکتبه آیه الله الکلبایکانی فی قم برقم ۴۲۴۴.

هذا محصّل ما فی هذا الموضوع و لی الأمل الوطید أن یتنازع فیه أو ما هو قریب منه!

 

استاد شهریاری

بسمه تعالی

با تشکر از استاد خدایوندی برای مطلب مفیدی که مطرح فرمودند.چرا که مشترک لفظی های علوم، از اسباب سردرگمی هستند و تفکیک و تبیین آن ها امر لازمی است.

سه نکته به نظر می رسد:

۱- ایرادی که از حاشیه ی ابن جماعه بر شرح جاربردی ذکر شد، برای حقیر قابل فهم نبود.یعنی اگر تمام کلام مستشکل، همین باشد، این ایراد نابه جا به نظر می آید.

۲- تفکیکی که مرحوم ابوطالب بین دو معنای اتخاذ فرمودند گفته ی متینی است.توضیح آنکه:

الف)  گاهی متکلم می خواهد صرفا بیان کند که فلان چیز را فراهم کردم یا دارا شدم. مثلا غذا دست و پا کردم، یا یک خانه برای خودم فراهم کردم یا یک بچه برای خود گرفتم و…(از این مثال ها می توان فهمید که ترجمه کردن افعال دارای معنای اتخاذ هستند، همواره به یک شکل نیست.)

ب) گاهی نیز علاوه بر این ، در صدد است که بیان کند که این غذا و خانه و بچه و… که به دست آورده است ، چیست؟مثلا بیان می کند که یک ساندویچ را به عنوان غذا فراهم کردم.یا مثلا پلاک ۲۰ فلان کوچه را خانه ی خود  کردم. یا مثلا زید را به عنوان فرزند خود قبول کردم.

اصل این تفکیک ، کاملا صحیح و دقیق است.

اما باید گفت که چنین نیست که اتخاذ در باب افتعال، همواره به نحو لازم(به صورت الف) و در باب تفعل به معنای متعدی(به صورت ب) می آید.بلکه این ، مخالف صریح چندین مثالی است که مرحوم رضی آورده اند. ایشان در بیان معانی باب افتعال می فرمایند:

«قوله «و للاتخاذ» أى: لاتخاذک الشى‏ء أصله، و ینبغى أن لا یکون ذلک الأصل مصدرا، نحو اشتویت اللحم: أى اتخذته شواء، و أطّبخ الشى‏ء: أى جعله طبیخا، و اختبز الخبز: أى جعله خبزا، و الظاهر أنه لاتخاذک الشى‏ء أصله لنفسک، فاشتوى اللّحم: أى عمله شواه لنفسه، و امتطاه: أى جعله لنفسه مطیه»شرح شافیه، ج۱ ،ص۱۰۹

علاوه بر این شاید بتوان گفت لزومی ندارد اتخاذ در باب تفعل، همواره به نحو متعدی باشد . بلکه گاه ممکن است شخص بخواهد از این تعبیر کند که من بالش جور کردم. حال اینکه این بالش چیست، اصلا مورد نظر او نیست.

از همینجا می خواهم مطلبی را در خصوص فعل لازم و متعدی برای خوانندگان عزیز متذکر گردم.اینکه گاهی فعل متعدی، نازل منزله ی فعل لازم می گردد. یعنی متکلم اصلا غرضی برای ذکر و یا تداعی مفعول برای مخاطب ندارد. مثل زمانی که یک کور مادرزاد شفا گرفته باشد و بگوید دیدم. غرض وی اصلا بیان اینکه چه دیده است نیست. بلکه می خواهد از اصل اینکه رؤیت محقق شد سخن بگوید. لازم به ذکر است که ساخت صفت مشبهه از فعل متعدی ، تنها با تنزیل آن به منزله ی فعل لازم میسر است.

تفاوت این دو نوع اتخاذ دقیقا در همین نکته نهفته است. گاهی غرض به بیان چگونگی متَّخَذ تعلق گرفته است و گاهی تنها اصل اینکه چیزی فراهم شده است مورد نظر است.

۳- این معنا علاوه بر اینکه در باب افتعال و تفعل دیده می شود، در باب استفعال نیز به چشم می خورد و به هر دو نوع نیز استعمال شده است.مانند استثفرت المرأه،استعبد الله خلقه،استفحل فلان فحلا،استأمی أمهً و…

میانگین امتیازات: 5.0 از 1 مشارکت.
لطفا صبر کنید...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *