معنای «مفعول را بر صفتی یافتن» باب استفعال

محمد بوغیری

بسم الله الرحمن الرحیم

در مورد معنای دوم باب استفعال:

معنای دوم باب استفعال در کتاب ص ۲۶۴ «مفعول را دارای صفتی یافتن» گفته شده است، یعنی مشابه معنایی که در ص ۲۰۷ برای باب إفعال بیان شده است؛ در صورتیکه به نظر در برخی منابع صرفی برای باب استفعال علاوه بر معنای فوق، معنای «مفعول را دارای صفتی دانستن» نیز گفته شده است، و مثالی که در کتاب از صحیفه نقل شده است(اللهم إنی أعوذ بک من … استصغار المعصیه و استکبار الطاعه) گویا با معنای اعتقاد سازگار است نه با معنای وجدان و یافتن.

با توجه به عباراتی که از کتب ادبی و لغت در ادامه می آید ممکن است بگوییم:

اگر معنای «مفعول را دارای صفتی دانستن» را هم در مثال هایی که ذکر شده قبول نکنیم(کما اینکه برخی کتب لغت برای استعظم و استسمن و استکرم معنای یافتن گفته اند نه دانستن) یا لااقل معنای غالبی برای باب استفعال ندانیم، اما در خصوص فعل استصغره اکثر کتب لغتِ معتبر معنای (عَدَّهُ صَغِیراً) و برای فعل استکبره چندین کتاب معتبر معنای (رَآهُ کبیراً) ذکر کرده اند، لذا لااقل باید مثال کتاب در ص ۲۶۴ را تغییر دهیم تا مثال با معنای گفته شده مطابقت داشته باشد.

  • شرح شافیه مرحوم رضی، ج‏۱، ص: ۱۱۱:

(استفعل) … و یجى‏ء أیضا کثیرا للاعتقاد فى‏ الشى‏ء أنه على صفه أصله، نحو استکرمته: أى اعتقدت فیه الکرم، و استسمنته: أى عددته ذا سمن، و استعظمته: أى عددته ذا عظمه

  • شرح التسهیل، ج‏۸، ص: ۳۷۶۳:

و الذی لإلفاء الشّی‏ء بمعنى ما صیغ منه: ک «استعظمته» إذا وجدتّه عظیما و «استصغرته» إذا وجدتّه صغیرا، و «استکثرته» إذا وجدتّه کثیرا، و «استقللته»، إذا وجدتّه قلیلا، و «استحسنته» إذا وجدتّه حسنا، و «استقبحته» إذا وجدتّه قبیحا، و «استحلیته» إذا وجدتّه حلوا، و «استفظعته» إذا وجدتّه فظیعا.

و کذا تقول فی ما تعدّه عظیما أو صغیرا أو کثیرا أو قلیلا أو حسنا أو قبیحا أو حلوا أو فظیعا و هو بخلاف ذلک.

  • همع الهوامع، ج‏۳، ص: ۱۹۹:

 (و استفعل) و هو (للطلب) کاستغفر و استعان و استطعم، أی: سأل الغفران و الإعانه و الإطعام (و التحول) کاستنسر البغاث، أی: صار نسرا و استحجر الطین (و الاتخاذ) کاستعبد عبدا و استأجر أجیرا (و الوجود) کاستعظمته إذا وجدته عظیما …

  • البدیع فی علم العربیه، ج‏۳، ص: ۴۰۷:

الثانی: أن یکون بمعنى وجدته کذا، نحو: استعظمته، و استصغرته، و استحسنته و استقبحته، و هو مطّرد.

  • پاورقی شذا العرف فی فن الصرف، ص: ۴۶:

أشهر معانی هذا الوزن الطّلب، نحو: استقدمت رفیقی، أی: طلبت قدومه، و اعتقاد الصفه المفهومه من الفعل، نحو: استحسنت السّیاره، أی: اعتقدت الحسن فیها، و التحوّل و الصیروره، نحو: استحجر الطین‏، أی: صار کالحجر.

  • المفصل فی صنعه الإعراب(زمخشری)، ص: ۳۷۴:

و استفعل لطلب الفعل، تقول استخفه و استعمله و استعجله إذا طلب عمله و خفته و عجلته مرّ مستعجلا أی مرّ طالبا ذلک من نفسه مکلفها إیاه، و منه استخرجته أی لم أزل أتلطف به و أطلب حتى خرج. و للتحوّل نحو استتیبست الشاه، و استنوق الجمل، و استحجر الطین، و ان البغاث بجرضنا یستنسر. و للإصابه على صفه نحو استعظمته و استسمنته و استجدته أی أصبته عظیما و سمینا و جیدا …

  • کتاب الکناش فی فنی النحو و الصرف(ابوالفداء)، ج‏۲، ص: ۷۰:

… و یجی‏ء بمعنى وجود الشی‏ء على صفه نحو: استسمنته بمعنى وجدته، کذلک و استعظمته أی وجدته کذلک، و استسمنت ذا ورم أی اعتقدت فیه السمن، …

  • شرح الملوکی فی التصریف، ص: ۸۳:

الثانی: الإصابه، کقولک: استجدته، أی: أصبته جیّدا. و استکرمته، أی: أصبته کریما. و استسمنته، أی: أصبته سمینا.

  • جامع المقدمات(صرف میر)، ص: ۱۴۶:

باب استفعال: این باب براى طلب فعل باشد چون «استکتب و استخرج: یعنى طلب کتابت و بدر آمدن کرد» و شاید که براى انتقال باشد از حالى به حالى چون استحجر الطّین‏ و استنوق الجمل و شاید که به معنى اعتقاد باشد چون إستکبر و إستعظم.

  • جامع المقدمات(شرح تصریف)، ص: ۱۸۰:

… و لإصابه الشی‏ء على صفه نحو استعظمته أی وجدته عظیما …

  • کتاب العین،

ج‏۷، ص: ۲۷۳: و اسْتَسْمَنْتُهُ‏: وجدته‏ سَمِیناً.

ج‏۲، ص: ۹۱: و سمعت خبرا فَأَعْظَمْتُهُ‏، أی: عَظُمَ‏ فی عینی. و رأیت شیئا فاسْتَعْظَمْتُهُ‏. و اسْتَعْظَمْت‏ الشی‏ء: أخذت‏ أُعَظِّمُهُ‏. و اسْتَعْظَمْتُهُ‏: أنکرته.

  • لسان العرب،

ج۱۲، ص ۵۱۲: و اسْتَکْرَمَ‏ الشی‏ءَ: طلَبه کَرِیماً أَو وجده کذلک.

میانگین امتیازات: 5.0 از 1 مشارکت.
لطفا صبر کنید...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *