معنای تعدیه در معانی ابواب

کمیته علمی صرف دفتر تدوین متونکمیته علمی صرف عضو سایت 7 ماه قبل

یکی از اساتید محترم در مطلبی، درباره تفاوت معنای نسبت با معنای مفعول را بر صفتی یافتن (از مباحث معانی ابواب) فرموده بودند: … معنای تعدیه با برخی معانی دیگر، قابل جمع است. ولی مثلا معنای نسبت و مفعول را بر صفتی یافتن، ظاهرا قابل جمع نیستند…

چه بسا گفته شود جنس معنای تعدیه با سایر معانی ابواب متفاوت است.

در ص ۱۶۰ صرف ساده نیز، برای امکان اجتماع دو معنا در یک استعمال، “أعظمت الله” برای جمع دو معنای تعدیه و مفعول را بر صفتی یافتن، به عنوان مثال، ذکر شده است (به این بیان که فعل عظُم که لازم بوده، در باب افعال هم متعدی شده و هم به معنای مفعول را بر صفتی یافتن به کار رفته است).

اما ظاهراً معانی ابواب قسیم یکدیگر هستند و مراد صرفیّین از معنای تعدیه، مطلق مفعول گرفتن فعل نیست؛ بلکه نوعی خاص از مفعول گرفتن است که از آن تعبیر به معنای جعل یا تصییر می‌کنند. به عبارات ذیل دقت فرمایید:

کتاب سیبویه؛ ج۲؛ ص۲۷۸ تقول دخل و خرج و جلس فاذا أخبرت أن غیره‏ صیّره‏ الى‏ شى‏ء من هذا قلت أخرجه و أدخله و أجلسه، و تقوع فزع و أفزعته و خاف و أخفته و جال و أجلته و جاء و أجأته، فأکثر ما یکون على فعل اذا أردت أن غیره أدخله فی ذلک یبنى الفعل منه على أفعلت، و من ذلک أیضا مکث و أمکثته، و قد یجی‏ء الشی‏ء على فعّلت فیشرک أفعلت‏

الممتع فی التصریف ؛ ص۱۰۴ أفعل: یکون متعدّیا، و غیر متعد … و لها أحد عشر معنى: الجعل و …

فالجعل على ثلاثه أوجه: أحدها: أن تجعله یفعل، کقولک «أخرجته» و «أدخلته» أی: جعلته خارجا و داخلا، و الثانی: أن تجعله على صفه، کقولک «أطردته»: جعلته طریدا، و الثالث: أن تجعله صاحب شی‏ء، نحو «أقبرته»: جعلت له قبرا.

[البته تعمیم معنای جعل برای معنای “مفعول را دارای مبدأ فعل کردن” در کلام ابن عصفور در الممتع، خلاف اصطلاح مشهور است]

شرح شافیه ابن الحاجب ؛ ج‏۱ ؛ ص۸۶: فاعلم أن المعنى الغالب فى أفعل تعدیه ما کان ثلاثیا، و هى أن یجعل ما کان فاعلا للازم مفعولا لمعنى الجعل فاعلا لأصل الحدث على ما کان، فمعنى «أذهبت زیدا» جعلت زیدا ذاهبا، فزید مفعول لمعنى الجعل الذى استفید من الهمزه فاعل للذهاب کما کان فى ذهب زید.

شرح شافیه ابن حاجب المشهور بکمال؛ ص۴۹: و «أفعل» منها یکون‏ للتعدیه و هی: أن یضمّن الفعل معنى الجعل و التصییر، و یجعل فاعل أصله المجرّد مفعولا للتصییر

البته مرحوم رضی در ادامه آنچه پیشتر از ایشان نقل کردیم، می‌فرماید:

فان کان الفعل الثلاثى غیر متعد، صار بالهمزه متعدیا إلى واحد هو مفعول لمعنى الهمزه- أى: الجعل و التصییر- کأذهبته، و منه أعظمته: أى جعلته عظیما باعتقادى، بمعنى استعظمته

و چه بسا مستند آنچه سابقاً از صرف ساده نقل شد، همین کلام ایشان باشد؛ اما به نظر می‌رسد که مراد مرحوم رضی در اینجا، نوعی تعمیم در معنای جعل به جهت جمع‌ کردن چند معنای باب در یک معنای جامع است نظیر آنچه ایشان در صفحات ۸۷، ۹۰ و ۱۰۷ همان جلد از شرح شافیه فرموده است.

از اساتید معزز درخواست می‌شود ملاحظات و نقدهای خود را بر این تحلیل ارائه بفرمایند

5 پاسخ
بهترین پاسخ
محمدی مطلق 7 ماه قبل

بسم الله
به نظر این گونه معنا کردن، خوب است . و بنده در مواردی ،اجتماع معنای تعدیه و غیر آن را در یک فعل بعید نمی دانم. مثلا در صفحه ۲۲۲ از کتاب دانش صرف آمده :
معنای دوم باب مفاعله : تکثیر ، مانند : « نَعِمَ : دارای نعمت شد .        ناعَمَه اللهُ : خداوند نعمت او را زیاد کرد.»
در این مثال می توانیم ناعَمَ را تعدیه همراه تکثیر بگیریم به این معنا که خداوند به او نعمت داد (دارای نعمت کرد) و در عین حال نعمت زیادی به او داد.
بنابراین اجتماع تعدیه با معنای دیگر در یک فعل و در یک استعمال به نظر ممکن است.
البته این غیر از مواردی است که یک فعل در دو استعمال ، دو معنا داشته باشد ، چرا که در این موارد اجتماع همزمان نداریم ،  همانطور که در کتاب «دانش صرف ، صفحه ۲۰۶، نکته دوم» در ضمن مثال به این نکته توجه شده است :
«أعظمتُ اللهَ : خدا را بزرگ یافتم» ( معنای مفعول را بر صفتی یافتن)
« … یُعظِم له أجراً : پاداشش را بزرگ می کند ( تعدیه «عَظُمَ : بزرگ شد» )
و اما در رابطه با سوال استاد محترم با نام کاربری « استاد ۱ » اگر طلاب را به همین دو نکته زیر توجه دهیم نیازی به اثبات ادعای قسیم بودن معانی نداریم :
۱. معنای تعدیه (مثلا) به معنای مطلق متعدی شدن فعل لازم نیست بلکه منظور از تعدیه ، تضمین معنای تصییر و جعل است.
۲. در مواردی جمع بین دو معنا امکان دارد ، مانند : ناعم، یا نزّل، اما در موارد اجتماع دو معنا ، باید بتوان هر دو معنا را صادق دانست.
لطفا اگر اساتید محترم نقدی دارند بفرمایند.

محمدی مطلق 7 ماه قبل

بسم الله
ضمن عرض ارادت و تشکر خدمت استاد « علی »
آنچه حضرتعالی در رابطه با معنای تعدیه ( جعل ، تصییر ) فرمودید کاملا درست است . هیچ کدام از کتب ادبی دست اول ، به صرف اینکه یک فعل لازمی ، در استعمال ثلاثی مزیدش متعدی شده باشد  ، آن را مصداق معنای تعدیه نمی دانند ، بلکه باید معنای تعدیه که عبارت است از : جعل ( و هى أن یجعل ما کان فاعلا للازم مفعولا لمعنى الجعل فاعلا لأصل الحدث على ما کان)، بر آن صادق باشد.
بر همین اساس اگر توانستیم و قبول کردیم که مانند « استعظمتُه » به معنای جعل و تعدیه بر می گردد ، دیگر اجتماع دو معنای تعدیه و مفعول را بر صفتی یافتن پیش نیامده است ، و اگر هم قبول نکردیم که به معنای جعل بر می گردد ، باز هم اجتماع دو معنا پیش نمی آید چرا که فقط به معنای دومی می شود.
البته در مجموع  ظاهرا علاوه بر کتاب صرف ساده ، به کتب دیگری چون «علوم العربیه» ، و کتاب جدید «دانش صرف» ، اشکال وارد است. مثلا در کتاب علوم العربیه فعل زیر را به عنوان یکی از مصادیق معنای تعدیه برشمرده است : 
علوم العربیه ؛ ج‏۱ ؛ ص۱۱۷
«اعروریت الحمار: بر الاغ برهنه سوار شدم، ثلاثى مجردش :عرى –  یعرى، عریا: برهنه شدن” است.»
که همانطور که می بینیم این فعل به هیچ وجه معنای جعل و تصییر را ندارد و معنای تعدیه بر آن صادق نیست . و این اشتباه از همان جا ناشی می شود که : اگر فعلی لازم بود و در باب ، متعدی شد ، معنایش تعدیه است.
اشکالی هم که به نظر متوجه کتاب دانش صرف است این است که در این کتاب اصلا معنای تعدیه ، معنا نشده است، در حالی که با توجه به مطالب گفته شده و خلطی که ممکن است از معنای تعدیه پیش آید ذکر معنای « معنای تعدیه » ضروری می باشد.
اما در پایان ، سوالی وجود دارد  که آیا در مواردی می توانیم هم فعل را به معنای تعدیه بگیریم و هم به معنای دیگری؟ ، مثلا در : نَزَّلَ ، که ثلاثی مجردش لازم است و باب تفعیل آن، هم می تواند معنای جعل داشته باشد و هم معنای تدریج.
آیا اشکالی دارد در اینگونه موارد ، بگوییم معنای تعدیه با معنای دیگری جمع شده است؟

کمیته علمی صرف دفتر تدوین متونکمیته علمی صرف عضو سایت 7 ماه قبل

بر فرض صحت قول به وجود معنای تدریج در نزّل، آیا می‌توان گفت که خود تصییر و جعل به شکل تدریجی محقق شده است (در مقابل أنزل که معنای تعدیه در آن یا مطلق است یا به شکل دفعی)؟

مهمان 7 ماه قبل

سلام علیکم،
بنده یک بار سر کلاس این ادعای قسیم بودن معانی ابواب را مطرح کردم اما وقتی طلبه ها دلیل اثبات این مطلب رو خواستند، به خوبی نتونستم برایشان مطلب را روشن کنم
 این که فرمودید «ظاهرا معانی ابواب قسیم یکدیگر هستند»، ظهور گیری از عبارات کتب صرفی است یا حدس خودتان است؟
اگر مستند به عبارات کتب صرفی این مطلب قابل اثبات است، لطفا بفرمایید.

کمیته علمی صرف دفتر تدوین متونکمیته علمی صرف عضو سایت 7 ماه قبل

سلام علیکم و رحمه الله
بنده در استقراء ناقصی که انجام داده ام، هنوز به تصریحی در کتب صرفی در این خصوص برخورد نکرده ام؛
مطلب فوق، استظهاری روشن از مقام بیان معانی ابواب در کتب صرفی است و به گمانم به جهت شدت وضوح مطلب، متعرض این نکته نشده‌اند. اساتید بزرگوار چه نظری دارند؟